به گزارش ماشین نیوز ؛ [۱]تولید داخلی با نرخ دلار باید گران شود؟هر موج افزایش نرخ ارز، این سؤال را دوباره سر زبانها میآورد: مگر خودرو در داخل تولید نمیشود؟ پس چرا با دلار گران میشود؟ پاسخ، در ساختار هزینه نهفته است. ارز از چند مسیر وارد قیمت تمامشده میشود:
۱. مستقیم، از طریق قطعات، تجهیزات و مواد وارداتی
۲. غیرمستقیم، از طریق نهادههایی که در داخل تولید میشوند اما تحت تاثیر قیمتهای جهانیاند مثل فولاد، مس، آلومینیوم، پلیمرها، محصولات پتروشیمی
۳. سرمایه در گردش: خودروساز، قطعه را از صدها تامینکننده میخرد و قطعهساز پیش از وصول مطالباتش، مواداولیه را با قیمت روز خریداری میکند.
وقتی نرخ ارز جهش میکند، هزینه بهای تولید، دستمزد و تامین مالی در زمان واقعی بالا میرود اما امکان اصلاح قیمت محصول با همان سرعت وجود ندارد.
در این فاصله زمانی، فشار اول به خودروساز میرسد و بعد به قطعهساز که هنوز نتوانسته نقدینگیاش را پس بگیرد.اما این توضیح پایان بحث نیست اتفاقاً هرچه ساختار هزینه پیچیدهتر میشود، مسئولیت برای شفافسازی بیشتر میشود.
آیا زنجیره تامین خودرو فقط قطعهساز است؟تولید یک خودرو، دهها صنعت را به حرکت درمیآورد: قطعهسازی، فولاد، مس، آلومینیوم، پتروشیمی، لاستیک، شیشه، الکترونیک، رنگ، حملونقل، بیمه و خدمات پس از فروش. به همین دلیل است که نمیتوان یک خودروساز را صرفاً با تعداد خودروهای خروجیاش سنجید.
در این زنجیره، امروز بیش از ۱۸۰۰ قطعهساز فعالاند و صدها هزار شغل مستقیم و غیرمستقیم به آن گره خورده است. بخش بزرگ اشتغال در جسم اصلی خودروساز متمرکز نیست و در حلقههای دورتر زنجیره پراکنده است.
هر اختلال در حلقه اصلی، اثر خود را لزوماً در ساختمان مرکزی نشان نمیدهد بلکه ممکن است یک کارگاه کوچک قطعهسازی باشد که سفارشاش را از دست میدهد یا نیرویی در یک حلقه دورتر که شغلاش را از دست میدهد.
در کشوری که حفظ اشتغال به اندازه ایجاد آن اهمیت دارد، این نکته اهمیت دارد که اگر ظرفیت تولید تضعیف شود، کدام صنعت قرار است جای خالی شغل، سرمایهگذاری و ارزش افزوده آن را پر کند؟ تا وقتی پاسخ روشنی وجود ندارد، حفظ صنعت یک ضرورت اقتصادی است.
خصوصیسازی؛ نقطه عطفی در تقویت زنجیره تولیدواگذاری ایرانخودرو به بخش خصوصی در بهمن ۱۴۰۳، تنها یک تغییر مالکیت نبود بلکه تغییری در منطق تصمیم بود.بخش خصوصی به دنبال دو هدف همزمان است: تولید محصول با کیفیت بالاتر و کاهش هزینههای زاید.
نکته این است که خصوصیسازی، توقع عمومی را هم بالا برده است. مردم دیگر نمیپذیرند که حمایت از تولید به معنای فرار از پاسخگویی باشد.
در مقابل حمایت، از صنعت نیز مطالبهای جدی وجود دارد: کیفیت باید افزایش یابد، بهرهوری بهبود پیدا کند، هزینههای غیرضروری کاهشی شود، تولید رشد کند و اطلاعات به مصرفکننده شفاف باشد.به عبارت دیگر، خصوصیسازی دفاع از صنعت را از حمایت دائمی و بیقیدوشرط به حمایت هوشمند، هدفمند و مشروط تبدیل کرده است.
خودروی ارزان لزوماً خودروی اقتصادی نیست یکی از خطاهای رایج، تقلیل همه بحث به قیمت اولیه خودرو است. خودروی ارزان لزوماً خودروی اقتصادی نیست. اگر خودرویی با قیمت پایینتر خریداری شود اما هزینه تعمیر، استهلاک، سوخت و رسیدگی فنی آن در طول دوره استفاده بالا باشد، مصرفکننده در واقع هزینه واقعی بیشتری پرداخت میکند. در اقتصادی که قدرت خرید خانوار کاهش یافته، قیمت دغدغه اصلی است.
اما تعادل درست، میان قیمت قابل دسترس و کیفیت قابل قبول است، نه قربانی کردن یکی برای دیگری.بیاعتمادی بازار با سکوت برطرف نمیشود. زمانی که افزایش قیمت بدون توضیح شفاف به گوش مردم میرسد، طبیعی است که نخستین برداشت، افزایش سود خودروساز باشد. بازار خودرو بیش از هر چیز به دو چیز نیاز دارد: عرضه پایدار و اطلاعرسانی شفاف.در مقابل، سه عدد باید همیشه از هم جدا شوند: قیمت پایه خودرو، هزینههای قانونی تحمیلشده به قیمت مصرفکننده و افزایش واقعی هزینه تولید. وقتی این سه عدد با هم مخلوط میشوند، هم سوءتفاهم عمومی بروز میکند و هم هزینه واقعی یک تصمیم (مثل تأخیر در اصلاح قیمت) بر گردن تولید میافتد.
پرسش امروز، تولید یا واردات یا حمایت یا تعطیلی نیست. پرسش این است: آیا میخواهیم ظرفیت تولید و اشتغالی که جایگزین کردن آن در شرایط رکود سرمایهگذاری تقریباً ناممکن است، حفظ کنیم و مدرن کنیم یا آن را قربانی یک عدد فوری کنیم؟پاسخ، با داده و شفافیت مقدور است: حفظ صنعت،حفظ اشتغال و زنجیره پاییندستی است. اما این حفظ، باید با مطالبهای جدی همراه باشد. کیفیت، بهرهوری، کاهش هزینههای زاید و اطلاعرسانی شفاف. خصوصیسازی دقیقاً مسیری برای تبدیل این اما و اگرهاست.
هم تولید بماند و بهرهور شود هم مصرفکننده بداند بابت چه چیزی پول میپردازد.زمانیکه این رابطه درست شود، قیمت خودرو دیگر نه یک عدد منفک از واقعیت است و نه یک راز بلکه تصویری شفاف از زنجیرهای است که میلیونها شغل و زندگی به آن گره خورده است.